امروز صبح که آسمان از خواب برخواست، بوی آمدنت همه جا را پر کرده بود، آسمان خود را باید عزیز میکرد، پس برخواست، نگاهی به گنجهی قدیمی مهرورزیهایش انداخت، چیزی نیافت، هیچ چیز جز آن چند تکه ابر طوسی بارانی عاشقانه… تنها چیزی که کم بود، چند قطره شبنم مشاطه ی صبحگاهانی بود تا ظاهر این دلبرده، همچون دلبرش، ناز و طناز و خمار شود… چیزی شبیه صورت خوشتراش نازنین تو
.
.
.
.
شاد باشید
.
.
.
.
اگر می خوای بی دردسر همیشه اول باشی چیزی رو تجربه کن که تا به حال هیچ کس تجربه نکرده باشه. چون در غیر این صورت نمی تونی ادعا کنی که اولی، همیشه بهتر از بهتر هم وجود داره. پس تجربه ای رو خلق کن که مختص به خودت باشه. اول بودن ، بزرگتر بودن و بالاتر از هر کسی بودن واقعا لذت بخشه
+
نوشته شده در
88/05/12ساعت 12:20 توسط ف.ی
|